تبليغاتX
رسا

اختناق

اختناق به معني خفه شدن، خفگي، خفه كردن و گلو گرفتن است. در حالت اختناق، هوا به شش نرسيده و دستگاه تنفس از كار مي‌افتد و مرگ انسان حتمي است. اختناق اجتماعي و سياسي نيز به همين معناست؛ يعني عده‌اي كه قدرت و ابزار آن را در اختيار دارد، مانع از نفس كشيدن ديگران شود و جو خفقان و نفسگيري را به وجود آورد كه در آن آزادي بيان، آزادي گفتگو، دسترسي آزاد به اطلاعات و... وجود ندارد. اگر در جامعه‌اي اختناق اجتماعي وجود داشته باشد، آن جامعه از كاروان تمدن و پيشرفت و تكامل عقب مي‌ماند و جامعه دچار مرگ تدريجي مي‌گردد. جامعه از افراد و گروه‌هاي مختلف با گرايشها، عقايد، باورها و خواسته‌هاي گوناگون تشكيل يافته است كه هركدام مي‌خواهد در ميدان عمل و بيان از آزادي برخوردار باشد تا بتواند آزادنه انتخاب كند و آزادنه فكركند، آزداته عقايد خود را بيان و عمل كند، آزادانه به خواسته‌هاي خود برسد. درست است كه در جامعه افراد و گروه‌هاي مختلف با خواسته و گرايشهاي مختلف وجود دارد اما در مقام عمل تحقق هر گونه خواسته ممكن نيست زيرا در جامعه محدوديتهاي فروان وجود دارد كه يكي آز تداخل  وتضاد خواسته‌هاست. ممكن است خواسته فرد و گروهي با خواسته گروه و فرد مقابل در تضاد باشد كه اگر هر دو خواسته عملي شود به جنگ و درگيري منجر مي‌شود و تحقق خواسته فرد يا گروهي به تقابل و تضييع خواسته فرد يا گروه ديگر منجر مي‌شود. اين است كه پاي خواسته مشروع و نامشروع به ميان كشيده مي‌شود. خواسته مشروع خواسته‌هاي آن است كه تحقق آن در جامعه منجر به ضايع شدن و ناديده گرفتن حق و خواسته ديگران نشود. اما گاهي اربابان قدرت با استفاده از ابزار قدرت چنان جو خفقان آوري را در جامعه به وجود مي‌آورد كه حتي خواسته‌‌هاي مشروع مردم و افراد و گروه‌هاي مختلف جامعه مجال بروز و ظهور نمي‌يابد. در اين حالت تما كانالها و مجاري و بسترهاي  اطلاع رساني و رسانه‌اي مانند راديو، تلويزيون، روزنامه‌ها، مجلات، تريبونهاي عمومي و... در اختيار عده‌اي خاص قرار مي‌گيرد كه با استفاد از آن به پخش و انتشار و اشاعه نظر و گفتمان و اطلاعات مورد نظر خود مي‌پردازد و از پخش و انتشار صدا و نظر مخالف به شدت جلو گيري به عمل مي‌آورد و هر گونه صداي مخالف را با استفاده از امكناتي كه در اختيار دارد در نطفه خفه مي‌كند و جو جامعه را با استفاده از رسانه‌ها جمعي جو كاملا يكنواخت و يكدست درست مي‌كند كه در آن جريان و گردش اطلاعات كاملا يكطرفه و يكجانبه به نفع گروه حاكم و ذينفع است. در اين جاده يكطرفه اطلاع رساني و رسانه‌اي، با استفاده از تمام ظرفيت‌هاي موجود نظرات مخالف كوبيده مي‌شود و كوچكترين مجالي براي اطلاع توده مردم از نظرات نخبگان سياسي و اجتماعي مخالف جريان حاكميت وجود ندارد و به مردم اين باور و ذهنيت دارد مي‌شود كه هرچه حق، درست و صائب است آن است كه حاكميت و قدرت مي‌گويد و آنچه را مخالفان مي‌گويد كاملا ضد ارزش، ناحق، گمراه كننده، مخرب و... مي‌باشد. در چنين فضايي مردم در يك جو اطلاعاتي كذب، آلوده و... به سر مي‌برد اما خود آگاهي نسبت به اين جو وجود ندارد. حاكميت اذهان توده مردم را چنان تسخير كرده است كه آنان اجازه ورود هرگونه تفكر و اطلاعات مخالف نظر حاكميت را در ذهن نمي‌دهد و راه آن كاملا بسته است.

+ نوشته شده توسط شایق در 88/04/04 و ساعت 2:34 بعد از ظهر |

جادة يكطرفه

در جاده يكطرفه، رفت و آمد معنا ندارد؛ يا رفت تنهاست يا آمد تنها. جاده يكطرف فقط براي بخشي از مردم جامعه است. در قرون وسطي در مغرب زمين جاده يكطرفه تفكر وجود داشت. جاده كه اربابان كليسا كشيده بود. آنچه را پاپ و كشيش در باره خدا و طبيعت، دنيا و آخرت، زمين و زمان، علم و آگاهي، فيزيك، شيمي و... درست مي‌دانستند درست بود و ديگران حق مخالفت با آن را نداشتند و جزاي مخالفت با معتقدات و آموزه‌هاي كلسيا از ضرب و شتم تا كشتن و سوزاندن را شامل مي‌شد. جاده يكطرفه كه پيشرفت علمي را در حوزه‌هاي فيزيك و متافيزيك غير ممكن ساخته بود. كسي حق نداشت نتيجه تحقيقات و پژوهش خود را كه برخلاف نظريه‌هاي رايج كلسايي بود منتشر كند و با مردم در ميان بگذارد. پاپ و كشيش «دين» را ابزار قدرت طلبي، تماميت خواهي و حكومت و سلطه خود بر جان و جسم مردم قرار داده بود. تماميت خواهي كليسا تنها مربوط به حوزه دين نبود بلكه در حوزه علوم طبيعي و فيزيك و علوم انساني و اجتماعي نيز فقط نظريات كليسايي مورد قبول بود و كسي جرئت ابراز نظر مخالف در هيچ زمينه را نداشت. هر نظري بر خلاف نظر اربابان كليسا و آموزه‌هاي كلسيا خلاف دين و خدا قلمداد مي‌شد. اين تماميت خواهي افراطي كلسيا باعث بيزاري و تنفر مردم و دانشمندان از دين و مذهب شد زيرا دين و مذهب كليسايي يگانه عامل ركود و عقب ماندگي محسوب مي‌شد و تفكرات اربابان كليسا هرگونه نو آوري و پيشرفت را مخالف دين و كليسا مي‌پنداشتند و با شدت تمام با آن برخورد مي‌كردند. اين شد كه جنبشهاي رهايي از بند و سلطه كلسيا شكل گرفت و مبارزه با دين و مذهب كه عامل بدبختي و توسعه نيافتگي و عقب ماندگي دانسته مي‌شد، به اوج خود رسيد و دين زدايي افراطي شروع شد و انقلاب علمي (رنسانس) به وقوع پيوست. پيروزي رنسانس بعد از شكست دين و معنويت كليسايي بود. بعد از آن مردم فهميد كه يگانه عامل عقب ماندگي جوامع غربي و تسعه نيافتگي آنها دين بوده است. دين است كه تنبلي، سستي، عدم تحرك و... مي‌آورد. دين افيون تودهاست. اگر افيون دين در بدنه يك جامعه تزريق شود باعث خواب آلودگي، بي تحركي، در جازدگي، بيماري، ركود و... ايجاد مي‌كند. هيچ كس فكر نمي‌كرد كه اين دين نيست كه باعث عقب ماندگي شده بلكه اين برخورد بد متوليان دين و سوء استفاده از دين است كه باعث عقب ماندگي شده است. دين اصيل و غير محرف، عامل ترقي و پيشرفت است. در جامعه شور و نشاط براي پيشرفت در زمنيه‌هاي مختلف ايجاد مي‌كند. اما دين تحريف شده كه به عنوان وسيله چاپيدن و خدايي اربابان كلسيا در روي زمين تبديل شده است، خواه ناخواه افيون تودها خواهد شد ومنجر به عقب ماندگي. يگانه عامل پيشرفت يك جامعه، حس كنجكاوي، تحقيق و پژوهش در ميان آحاد مردم است كه باعث نو آوري، توليد علم و دانش و انباشته شدن اندوتخته‌ها و سرمايه‌ها علمي مي‌گردد اما وقتي دين و مذهب در دستان ارباب كليسا تبديل به خنجر زهر آلود و شمشير دو دم مي‌گردد و با آن دانشمندان و نو آوران عرصه‌هاي شيمي، فيزيك، نجوم، علوم اجتماعي و... سر بريده مي‌شود بايد هم دين افيون توده‌ها باشد و توده‌هاي در بند كشيده استبداد ديني حق دارد عليه چنين دين كه باعث جمود فكر و انديشه است به مبارزه برخيزد و آن را از ساحت حيات اجتماعي خود بر ندازد. غرض اين است كه اختناق و تنگ نظري با تمسك به هر وسيله‌اي كه باشد، به تدريج باعث سرخوردگي، تنفر، نارضايتي اجتماعي و شورش و انقلاب مي‌شود و همان چيزي كه وسيله اختناق قرار گرفته شده بود مركز اصلي مبارزه قرار مي‌گيرد چنانكه در قرون وسطي دين وسيله سركوب و اختناق بود و باعث شد در انقلاب علمي بيشترين ضربه هم به دين كه وسيله اختناق بود وارد شود.

 

+ نوشته شده توسط شایق در 88/04/04 و ساعت 12:19 بعد از ظهر |

نقش قدرت در كنترل و نظم اجتماعي

بدون شك، توسعه، پيشرفت مادي و معنوي و ترقي يك جامعه به نظم اجتماعي آن جامعه بستگي تام و تمام دارد. بدون نظم اجتماعي، پيشرفت، ترقي، تكامل و توسعه يافتگي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و انساني ممكن نيست. نظم اجتماعي چون روحي است در كالبد جامعه كه او را به تحرك وا مي‌دارد. اگر نظم در يك جامعه نباشد، هرج و مرج، بي بندو باري، اليگارشي، اغتشاش و... حكمفرما خواهدشد كه اينها باعث مي‌شود امنيت كاري و شغلي و نيز امنيت جسمي و رواني افراد جامعه سلب شود. امنيت يك سرمايه اجتماعي است كه در فقط در سايه آن افراد يك جامعه قادرند دست به تلاش، كار و كوشش بزند. در سايه امنيت است كه توليد، صنعت و كار افريني به وجود مي‌آيد و جامعه به يك جامعه بالنده و زنده تبديل مي‌شود. اما اگر نظم اجتماعي در جامعه وجود نداشته باشد امنيت رواني و فيزيكي نيز از جامعه به دليل هرج و مرج و... رخت بر مي‌بندد. در نبود امنيت، آسايش، سعادت مادي و معنوي و... از جامعه سلب مي‌شود. پس نظم اجتماعي براي ادامه حيات يك جامعه بسيار و ضروري و لازم است كه بدون آن حيات يك جامعه تهديد مي‌شود و جامعه به يك جامعه مفلوك، بي تحرك، نيمه جان، عقب مانده و... تبديل مي‌گردد. اما عاملي كه باعث مي‌شود نظم اجتماعي در يك جامعه حفظ شود و استمرار يابد چيست؟ عوامل زيادي مانند عامل وحدت اجتماعي، اعتماد، همنوع دوستي، ميهن پرستي، ميزان سواد، ميزان آگاهي اجتماعي، وجود عدالت اجتماعي و... وجود دارد كه مي‌تواند نظم اجتماعي را حفظ وتداوم بخشد اما از ميان اين عوامل، نقش «قدرت» از ساير عوامل برجسته‌تر و موثرتر به نظر مي‌رسد. در يك جامعه انسانها مختلف با گرايشها و خواستهاي مختلف فكر و اعتقادي و زباني و گروهي و... زندگي مي‌كند كه باعث عدم نظم و انظباط اجتماعي مي‌گردد. تنوع انسانها در جامعه باعث تنوع و تكثر خواسته‌ها، عقيده‌ها، زبانها، گرايشها، باورها، مطالبات، رفتارو... مي‌گردد و هريك از اين مقوله‌ها مي‌تواند به عنوان پارامترهاي ضد نظم در جامعه عمل كند. اما وقتي عامل قدرت(چه مشروع چه غير مشروع) به عنوان يك عامل وحدت بخش و كنترل كننده در جامعه حضور دارد، مي‌تواند همه اين عناصر ضد وحدت و نظم را به سمت و سوي يك هدف مشخص هدايت و بسيج كند. عامل قدرت مي‌تواند به عنوان يك اهرم فشار عمل كرده و رفتار اجتماعي منظم و عقلاني را در جامعه به تدريج نهادينه كند. امروزه ديده مي‌شود كه در جوامع كه فاقد قدرت سياسي-نظامي مركزي مي‌باشد، به جاي نظم، آشوب، جنگ، درگيري، اختلاف، زدوخورد و... حكومت مي‌كند كه اين خود به عقب ماندگي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آن كشور و جامعه منجر مي‌شود. مثال اين نوع كشورها را مي‌توان افغانستان، عراق، سومالي، سودان و... ذكر كرد. قدرت اولين و موثرترين و ضروريترين عاملي است كه جامعه براي ايجاد نظم، آرامش و وحدت به آن نياز اساسي و مبرم دارد. در سايه قدرت است كه افراد جامعه با آنهمه تنوع و تكثر خواسته‌ها و... همه باهم در يك مسير حركت قرار گرفته و با درك و احترام متقابل هدف واحدي را دنبال مي‌كند. البته بايد دانست كه قدرت مراتب و مراحل دارد كه هر مرحله آن براي يك دوره از زندگي و يكنوع جامعه مناسب است. براي ايجاد نظم در يك جامعه ياغي و سركش و مهار نشدني بايد از قدرت نظامي و باتوم استفاده كرد. براي مهار جوامع كه از مدنيت و عقلانيت بويي نبرده ابتدا بايد از ابزار خشن قدرت استفاده كرد تا با فشار وارد جاده مدنيت و عقلانيت گردد. براي ايجاد و تدوام نظم در جامعه‌هاي كه رفتار عقلاني و منطقي در آن نهادينه شده و به يك قاعده رفتاري تبديل گرديده، بايد از وجوه نرم قدرت استفاده گردد. يعني نظارت و كنترل از راه وضع كردن قوانين و نهادهاي اجتماعي كه به رفتار اجتماعي افراد جامعه نظم و ترتيب ببخشد و پاسداري و نظارت مستمر از اين قوانين و نهادهاي اجتماعي. تجربه زندگي اجتماعي بشر در طول تاريخ نشان داده است كه يگانه عامل مهار و كنتر رفتار انسان، قدرت است. اگر قدرت نباشد، انسانها خود به خود در صف نظم اجتماعي قرار نمي‌گيرد. در خلاء قدرت، آتش جنگ و كشمكش شعله ور گرديده و دود اختلاف و اغتشاش آسمان جامعه را فرا مي‌گيرد و جامعه به جهنمي تبديل مي‌شود كه زندگي مسالمت آميز و غزت مند و سعادت بخش در آن ممكن نيست.   

+ نوشته شده توسط شایق در 88/03/30 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |

دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور ايران و يكي از چهار نامزد رياست جمهوري دهم، در مناظره با مهندس مير حسين موسوي يكي ديگر از كانديداها، نكات زير را به اثبات رساند:

1- در ايران اصول اخلاقي سقوط كرده است؛ شخصيت دوم مملكت در صحبت هاي عادي خود از خدا،كمك و ياري امام زمان(عج)، عدالت، انسانيت، اخلاق، شرافت، فضيلت و... صحبت مي‌كند و در آغاز هر صحبت و سخنراني رسمي با اين دعا « الهم عجل لوليك الفرج...» وارد مي‌شود و قيافه و ژست انسان بسيار معنوي، وارسته، پاكدامن و... به خود مي‌گيرد اما در عمل به كوچكترين اصول اخلاقي پايبند نيست. تهمت و افترا و نسبت‌هاي كذب به ديگران و... چيزهاي بود كه ايشان به مخالفين و منتقدين خود با قاطعيت و صراحت تمام نسبت داد و اين درجلسه‌اي بود كه امكان دفاع براي افراد مورد اتهام فراهم نبود. ايشان هيچ گونه دليل و سند متقن و قطعي برمدعاي خود ارائه نداد و نسبتهاي ناروا به شخصيت‌هايي داد كه مورد اعتماد مردم، داراي آبرو و حيثيت معنوي، مذهبي، اجتماعي و... مي‌باشند. اين رفتار از شخصيتي به ظاهر مذهبي، پابند به اصول اخلاق، ديندار، متواضع و... نشان مي‌دهد كه در ايران، اصول اخلاقي و معنويت سقوط كرده است و معنويت، فضيلت، اخلاق، انسانيت، شرافت، عدالت، مذهب، مهر ورزي، قانون مداري و... به الفاظ پوچ و فاقد معنا و بي‌ارزش تبديل شده است كه در وراي چهره زيبا و قشنگ آن هيچگونه معنا و مفهومي  كه مورد عمل قرار گيرد وجود ندارد و اين مفاهيم به شعار توخالي و فريبنده و... بدل گرديده است.

2- نظام حكومتي ايران فاسد است؛ وقتي احمدي نژاد به افرادي مانند هاشمي رفسنجاني، ناطق نوري و... كه از اركان و ستونهاي فقرات نظام جمهوري اسلامي ايران به حساب مي‌آيند، اتهام سوء استفاده مالي، رانت خواري، فساد و... مي‌دهد در واقع اين اتهام به تمام به دنه نظام از رهبري گرفته تا لايه‌هاي پائين قدرت سرايت مي‌كند؛ زيرا آقاي هاشمي رفسنجاني كسي است كه دوشادوش امام خميني رهبر فقيد و بنيانگذار نظام جمهوري اسلام ايران عليه شاه مبارزه كرده و در براندازي نظام شاهي و بنيانگذاري نظام اسلامي نقش اصيل، بي‌بديل و تعيين كننده داشته و سالها در طول عمر انقلاب در پبستهام مهم به انقلاب خدمت كرده است و هم اكنون عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجلس خبرگان رهبري مي‌باشد. اتهام او به فساد مالي، اداري، رانت خواري، اشرافيت، دزدي، و... حتي رهبري را زير سوال مي‌برد. چگونه رهبري چنين فرد خاين، نالايق، دزد و فاسد را در بالاترين مرجع نظارتي و قانوني منصوب مي‌كند؟ اگر رئيس خبرگان و شايستگان و نخبگان علمي كشور(خبرگان رهبري) داراي چنين صفتها و ويژگيهاي اخلاقي، شخصيتي، سياسي و معنوي است، افراد تحت رياست او چگونه است و رهبري را كه اينگونه افراد بر مي‌گزينند داراي چه اوصافي خواهد بود؟ آيا چينين افرادي ناشايسته‌اي رهبر شايسته را براي امت اسلامي انتخاب خواهد كرد؟ آيا در انتخاب رهبري و تصميم گري در مجمع تشخيص مصلحت نظام منافع شخصي و گروهي خودرا بر منافع مردم ترجيج نخواهد دارد؟ چه تضمين اخلاقي و... در مورد اينگونه افراد وجود دارد. آيا رهبري از اوصاف اينچنيني آقاي هاشمي و نوري با خبر است كه آنها را به مسئوليتهاي حساس منصوب مي‌كند يا نا خبر است؟ در هردو صورت وجه رهبري لطمه مي‌بيند. حتي اين اتهامات به وجه امام خميني نيز لطمه وارد مي‌كند كه چگونه امام از چنين افرادي تعريف و تمجيد كرده است و در زمان حيات خود كار اين فراد را مانند بني‌صدر يكسره نكرده و يا براي مردم معرفي ننمود.

3- آبرو و حيثيت روحيانيت لكه دار شد. اشخاص مورد اتهام آقاي احمدي نژاد، اكثرا روحاني هستند كه از لحاظ مقام و شخصيت علمي داراي نام و اعتباري مردمي هستند. آقاي هاشمي سالها امام جمعه موقت تهران بوده است كه ميليونها نفر پشت سر ايشان نماز خوانده اند كه اكنون به نظر مي‌رسد بايد همه افرادي كه تا به حال پشت سر ايشان نماز خوانده‌اند، نمازهايشان را اعاده كنند. اين اتهام به اقاي هاشمي، خاتمي و نوري كه از روحانيان بلند پايه و صاحب نفوذ مي‌باشند و در پستهاي حساس رياست جمهوري و مجلس و... خدمت كرده اند، بي‌اعتمادي، بي‌اعتباري و... روحانيت را در بين توده مردم دامن مي‌زند و پايگاه معنوي و مذهبي و جايگاه اجتماعي آنان را تچار تزلزل جبران ناپذير مي‌كند. اين سخنان مانند زلزله بود كه كاخ اعتبار و نفوذ روحانيت را از بيخ و بن به لرزه در آورد.

5- تقدس و پاكي نظام را زير سوال رفت؛ در ادبيات سياسي ايران اصطلاح «نظام مقدس» بر سر زبانهاي مقامات مسئول و غير مسئوبسيار شايع بوده و هست. اكنون بعد از اين مناظره، مطرح كردن تقدس نظام ادعاي پارادوسيكال خواهدبود. چگونه نظام مي‌تواند مقدس باشد كه صاحبان اصلي و پديد آورندگان آن همه دزد، شياد، فرصت طلب، اشراف منش، حرام خوار و... مي‌باشد. تقدس يك نظام بدور از عملكرد افراد وفادار و به وجود آورنده آن معني پيدا نمي‌كند. بعد از اين بايد به جاي نظام مقدس گفت نظام فاسد! نظامي كه از بدو تولد نتواسته حتي بهترين ياران خودرا تربيت اسلامي و انساني و كند و نظامي كه در آستين خود افعيهاي خوفناك و زهرداري پرورنده است كه هميشه در حال تغذيه از بيت المال بوده‌اند.

5- اگر ادعاي احمدي نژاد درست است پس چرا امام خميني اين افراد را از صحنه سياست دور نكرد و به مردم عدم شايستگي آنان را اعلام نفرمود و چرا نظام را حيات خلوت براي سوء استفاده‌هاي مالي و سياسي چنين افرادي قرار داد. آيا اين ادعا حتي صداقت و پاكي و ايمان امام خميني را زير سوال نمي‌برد.

6- روحيانيت اعتبار و حيثيت ديني و مذهبي خود را از دست داد؛ بدون ترديد تخريب وجهه آقاي هاشمي به عنوان يك روحاني داراي حيثيت بالا، وجهه همه روحانيت را در ايران مخدوش كرد زيرا در نظر عموم مردم و آدمهاي عادي عملكرد يكروحاني به پاي صنف روحانيت گذاشته مي‌شود. اگر يك روحاني كار خلاف انجام دهد، مردم نمي‌گويد فلان شخص چنين كاري كرد بلكه مي‌گويند آخوندهاي چنين كاره اند. شواهد نشان مي‌دهد كه بعد از مناظره مردم عادي ديدي بسيار منفي نسبت به همه روحانيت پيدا كرده است و در برخوردها، تعاملات و روابط خود با روحانيت در سطح شهر و بين ماشين و... اين را نشان مي‌دهد.

7- استقلال قواي سه گانه را در ايران زير سوال برد: تحقيق و تفحص و پيگرد قضايي مفاسد اقتصادي و افشاي مفسدان بعد از محكوميت قطعي به دست قوه قضايه است.

8- احمدي نژاد با توسل به روايت امام علي در باره ضرورت افشاء چهره مفسدان عمل خود را توجيه شرعي كرد اين درحالي است كه تفكر غالب در ميان انديشمندان اسلامي اين است كه غير از مراجع تقليد و كارشناسان واقعي علوم اسلامي و فقهي كسي حق استخراج  و استنباط احكام را ندارد. اگر كار احمدي نژاد درست باشد، هركسي مي‌تواند با تمسك قرار دادن احاديث و روايات هر عملي را انجام داهد. دست به قصاص، اعدام، اجراي احكام و... بزند و به آيه قرآني «وفي القصاص حيات....» استدلال كند. رواج اين رويه چه بلايي بر سر دين و مذهب مي‌آورد؟

9- به ميلون‌ها جوان ايراني و غير ايراني مسلمان بد اخلاقي، هتاكي، حرمت شكني، تهمت زني، دروغ گويي و... را آموزش داد. رفتار و عملكرد رئيس جمهور كه مردم او را لايق و شايسته مقام والاي رياست جمهوري دانسته اند مي‌تواند در به عنوان الگو و سرمشق رفتاري جوانان و نوجوانان و كودكان قرار گيرد. رئيس جمهور بايد مظهر متانت، آراستگي اخلاقي، مهرباني، گذشت و... باشد تا ميلونها نفر كه هرشب و روز با چهره و صداي او در رسانه‌هاي جمعي مواجه مي‌شود، از فتار و منش انساني و اسلامي را ياد بگيرد. تهمت زني، تندخويي و بد اخلاقي و بددهني و... كه آقاي احمدي نژاد از رسانه ملي براي ده‌ها ميليون بيننده داخلي و خاجي در معرض نمايش گذاشت، از رئيس يك مملكت اسلامي كه كشورش را كشور امام زمان مي‌داند و مردم خود را سربازان گمنام امام زمان، بسيار بعيد بود و مقياس ميليونها سال نوري از شعار كشور امام زماني فاصله داشت. اگر آرمان شهر امام زمان شعاري هم اين چنين باشد كه آقاي احمدي نژاد به نمايش گذاشت و چندين بار روي آن با قطعيت تمام مانور داد واي به حال شهروندان چنين آرمان شهر!

 

 

+ نوشته شده توسط شایق در 88/03/30 و ساعت 5:39 بعد از ظهر |

ماهيت قدرت

قدرت افعي‌اي است بي‌رحم و كشنده كه نه رحم دارد و نه مهرباني و نه باكسي تعارف! او دوست و دشمن نمي‌شناسد و همه را مي‌بلعد. قدرت اژدهايي است كه كسي را ياراي روياروي، مقاومت و ايستادگي در برابر او را نيست. او همه را هرچند توانا باشد از پا در مي‌آورد هرچه خود را در زره‌ايمان، و در پشت سپر دين پنهان كرده باشد. زره ايمان و سپر دين ناكارآمد تر از آنست كه بتواند در برابر هيبت، نيرو، جاذبه و... قدرت ايستادگي كند و پاره نشود. او حتي در برابر شمشير و سلاح تقوا نيز مقاوم است و شمشير تقوا را مي‌درد و هيچ سلاح سبگ و سنگين و سرد و گرم از جنس تقوا، پرهيز كاري، زهد و... نمي‌تواند اژدهاي هفت سر و مخوف قدرت را از پا در آورد و مطيع و رام نمايد. اژدهاي قدرت آدمها را چنان جادو مي‌كند كه سر از پا نشناخته، با پاي خود به كام او سقوط كند. جادوي اين اژدهاي بي‌رحم، براي همه يكسان است؛ شرقي، غربي، از نژاد سفيد يا سياه، زرد يا سرخ مسلمان يا غير مسلمان، با تقوا يا بي‌دين و لاابالي و... وقتي در برابر افسون و جادوي اين اژدها قرار مي‌گيري، قوه شناخت، تفكر، معرفت و... از ساحت وجود تان رخت ارتحال بر مي‌بندد و پهناي وجودت به طور كامل در تسخير ظفرمندانه اين اژدها در مي‌آيد و زره زره وجودت به جان اژدها تبديل مي‌شود. آنگاه فكرت فكر اژدهاي خواهد بود. از قلمت زهر خواهد چكيد گرچه در ظاهر همه آن را عسل ببينند از فكرت مرگ تراوش خواهد كرد گرچه همه او را در ظاهر آب حيات ببينند.

منظارات تلويزيوني كانديداهاي دهمين دوره رياست جمهوري ايران نشان داد كه قدرت اژدهاي سرمست و گرسنه‌اي است كه هر چيزي را دم دستش بيايد مي‌بلعد. او دين، ايمان، تدين، تقدس، تقوا، روحاني، زاهد، مومن، كافر و... نمي‌شناسد. همه دم از اخلاق و خدمت مي‌زنند و از انسانيت حرف مي‌گويند و كرامت انساني، مهروزي، ايمان و اخلاق و... را شعار مي‌دهد اما همزمان كه اين واژه‌هاي مقدس را در زورق زيبا و جذاب دين و مذهب و... مي‌پيچد و به خورد مردم مي‌دهد، عملا معناي آن را لگدمال و مچاله كرده به ريشخند مي‌گيرد. همزمان كه از رعايت اخلاق دم مي‌زند، خود بد اخلاقي مي‌كند، تهمت مي‌زند، آبروي مومن را مي‌برد. از تقوا مي‌گويد و خود بي‌تقوايي مي‌كند و... آيا اين جز اين است كه همه سرمست و تشنه قدرت اند؟ آيا جز اين است كه قدرت سرمستي مي‌آورد و سرمست نماز دو ركعتي صبح را چهار ركعت مي‌خواند و مي‌گويد اگر بس نيست بازهم بخوانم؟ آيا اين جنون و افسون قدرت نسيت كه انسان بي‌تقوايي را تقوا و بي‌عدالتي را عدالت و بد اخلاقي را اخلاق و... مي‌داند؟ روزها، ماه‌ها و سالها چندباردر باره دين و مذهب، محبت، مهرورزي، خدمت به خلق خدا، انسانيت و... از بان عالم ديني، رئيس جمهور، واعظ و منبري و... از راديو، تلويزيون و... مي‌شنوي اما در صحنه عمل معناي اضداد اين الفاظ قشنگ به منصه ظهور مي‌رسد و بر صندلي حاكميت مي‌نشيند.

+ نوشته شده توسط شایق در 88/03/30 و ساعت 5:38 بعد از ظهر |
بهار رفت. تابستان آغاز شد. پائيز و زمستان را انتظار مي‌كشيم. اين است دور و تسسل زندگي تكراري ما. چگونه مي‌شود اين زندگي تكراري و يكنواخت را به زندگي لذت بخش و سعادت مند تبديل كرد؟ هركسي يك جواب دارد. جواب من اين است كه كاري كنيم كه هميشه عزيز، باشرافت و... باشيم. شرافت و غزت وقتي ميسر است كه هر انساني در وطن خود و در زادگاه خود زندگي کند. جهنم وطن بهتر از بهشت وطن ديگران است. در غربت زندگي گرگ و ميشي وجود دارد. همه گرگند و توميش.
+ نوشته شده توسط شایق در 88/03/30 و ساعت 5:35 بعد از ظهر |

 

 

 

بسمه تعالي

بررسي تفكر «سيادت» در افغانستان.

تفكر سيادت در افغانستان، يك جريان ريشه دار تاريخي، خرافه‌گرايي و توهمپرستي آميخته با مذهب است كه با توجه به جامعه شناسي مردم هزاره، در هزارستان ريشه گرفته و به مرور زمان گسترش پيدا كرده است؛ اما امروزه به دليل تغيير و تحول اجتماعي و رشد و پيشرفت علم و آگاهي مذهبي و فرهنگي مردم،  ريشه‌هاي آن آرام آرام درحال خشك شدن است و براي نابودي كامل آن نياز به گذشت زمان طولاني، آگاهي توده مردم، خرافه‌زدايي از دين و... وجود دارد.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شایق در 88/03/10 و ساعت 11:52 بعد از ظهر |